تبلیغات
آوای تات - عصا

روزی که می آید



روزها می آیند و می گذرند  در پی هم ،شتابان

تا بخود آییم بهارمان به خزان نشسته وخزان به زمستان ،وتصویرمان در آینه فریاد دارداز شیار مانده بر پیشانی

 آنجاست که به دنبال دستی می گردیم تا عصایی شود برای حرکتمان

و نگاهی که به مهرمان نگرد  وشانه ایی که تکیه گاهمان باشد

اما خود برای این روز چه کردیم ؟

آیا بذری پاشیده ایم که بتواند   به بار نشیند و جوانه دهدعشق را ،عاطفه را ؟

تا هر دانه اش چشمی شود  فروغ دیده ی کم سویمان را

دستی گرددو بلغزد با مهر بر گونه های خیسمان  وبهانه ای باشد برای بوسه ی

 لبهای خشکیده مان؟

عصا بدستانمان رادریابیم تاوقتی عصا بدست شدیم مارانیز دریابند....

(عکسها تزیینی است)












و....ادامه دارد





 



طبقه بندی: عمومی،

تاریخ : جمعه چهارم اسفند 1391 | 14:34 | نویسنده : علیرضا رحیمی كلور | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.