تبلیغات
آوای تات - گیزگیزا

کم کم صدای پای بهار به گوش می رسه،برف وسرماهم اصلاجلودارش نیست می گی نه؟
کمی ازخونه بزن بیرون،کمی به باغهای اطراف شهرسربزن،بیدمشکها روشاخه های بید برق می زنن .کمی ازدامنه های مشرف به شهر بالابرو گیزگیزا ها دونه دونه سرازخاک بیرون اوردن .می بینی که بهار داره میاد.زمستونی که همه روخواب می کرد این بارخودش به خواب رفته بود ووقتی صدای پای بهارروشنید ازخواب پریدوتازه یادش اومد که باید بیدارمی شد وبرف می آوردوسردمی کردوبادمی زد وسوزمی داد  ...اما دیر پاشدی زمستون ....دیرپاشدی وهرچی زوربزنی فایده ای نداره .بااینکه ماازخوابت ناراحت بودیم که نباریدی وکم باریدی که چشمه هامونو پرآب کنی وکوههامونو سیراب .اما .... اماحالادیگه بایدباروبندیلتوجمع کنی و بری  تاسال دیگه.
زمستون داره می ره هرچندمابراش دلتنگ می شیم اماچیکارش می شه کرد،این رفتن شتریه که دیریازود جلوی  پای همه می خوابه .
پیشاپیش بازمستون تاسال دیگه خداحافظی می کنم وبه بهارخیرمقدم واین رفت وآمدرابه همه مردم دوست داشتنی وعزیز تبریک می گم واین چندشاخه (به قولی )نوبری

:(گیزگیزا):
 تقدیم به همه شما




لطفا خاطره ها تون درباره  " گیزگیزا چینی " رودربخش نظرات برای خواندن دیگردوستان به اشتراک بگذارید




طبقه بندی: فرهنگ عامه،

تاریخ : جمعه هجدهم اسفند 1391 | 23:14 | نویسنده : علیرضا رحیمی كلور | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.